گوش،گوش دو تا گوش دو دستِ باز یه آغوش بیا بگیر قلبمو یادم تو رو فراموش
چوب،چوب یه گردن جائی نری تو بی من
دق می کنم،می میرم
اگه تو دور شی از من
دست،دست دو تا پا یادِ تو مونده اینجا
یادت می یاد می گفتی بی تو نمیرم هیچ جا...؟
من؟من...؟
یه عاشق همون مجنون سابق
خدایا
یه جایی ازاین دنیا تواین شهراوون پایین مایین هاش وقتی ازطرف خیریه یه مقدارچیزمیزبرده بودیم مثل توو این داستانا یه خونه بزرگ پرازاتاق که هرخانواده تووی یه اتاق بودن مادرخونه(اتاق)نبودرفته بودخونه ی مردم کارکنه شایدیه پولی بگیره دختره نماز می خوند یه بچه وقتی دید ما رو داد می زد:مامان گوشت!!!!!! دختره نمازمی خوند خدارو شکر می کرداونوقت برادش(که چه عرض کنم بایه تکه گوشت هیچ فرقی نمی کرد)روی ویلچرروبروش افتاده آخه تو چی خدارو شکر می کنی؟آخه ازش چی دیدی؟ازش چی خواستی که بهت داده؟فقر بدبختی؟....اون بچه معصوم برای چی اومده که دیگران ببینه برای اینکه ببینه بدبخته...که آخرچی جسم برزخی قشنگی داشته باشه؟می خوادچی کاروقتی الان نتونه زندگی بسازه قدرت انتخاب بین خوب و بد داشته باشه؟هان؟!یکی می گه در حقیقت بهشت و جهنم خود ما هستیم اعمال ماست یعنی اوون الان تو بهشتشه؟!!
آخه اوون طفل معصومی که مادرشو تو تصادف ازدست داد چه گناهی داره؟!بهش چی می گن:عزیزم مامان رفت پیش خدا چون خوب بود که چی؟؟؟؟مگه این حرفهابراش محبت می شن؟؟عشق یه مادرمی شه؟؟؟نه...
از اوون وربچه تووفلان جاس خونشون توو پول غرقه یاتووکه بلوز فلان می پوشی فلان ماشین سواری که چی؟؟به پولت می نازی یافلان دختردوستت باشه یااوون دختربگه دوستمهااااا آخرش چه؟؟؟پوچ ....نمی فهمم ما آدم چرا یا ازجلو می افتیم یا ازپشت اوون بالاییم فقط نگاه می کنه اوون همونه که انسان آفرید به خودش احسنت گفت اما حالا ول کرده به پناه کی؟؟؟؟؟
اینا همش درددارن...درد........
امااینا رونگفتم ناراحت شین یا فهشم بدین نه...ولی بعضی موقعه هاآدم بایدبه یه چیزائی فکرکنه من به اینجا رسیدم بازم پوچه...جفت پوچ.
WHERE DO I BEGIN TO TELL THE STORY OF HOW GREAT A LOVE CAN BE / THE SWEET LOVE STORY THAT IS OLDER THAN THE SEA / THE SIMPLE TRUTH ABOUT THE LOVE , SHE BRINGS TO ME WHERE DO I START? / WITH HER FIRST HELLO SHE GAVE A MEANING TO THIS EMPTY WORLD OF MINE THERE`S NEVER BE ANOTHER LOVE ANOTHER TIME / SHE CAME INTO MY LIFE AND MADE THE LIVING FINE / SHE FILLS MY HEART , SHE FILLS MY HEART WITH VERY SPECIAL THINGS WITH ANGEL SONGS WITH WILD IMAGININGS SHE FILLS MY SOUL WITH SO MUCH LOVE THAT ANYWHERE I GO I`M NEVER LONELY WITH HER ALONG / WHO COULD BE LONELY I REACH FOR HER HAND IT`S ALWAYS THERE / (HOW LONG DOES IT LAST CAN LOVE BE MEASURE BY THE HOURS IN A DAY I HAVE NO ANSWERS NOW BUT THIS MUCH I CAN SAY I KNOW I`LL NEED HER TILL THE STARS ALL BURN AWAY / AND SHE BE THERE)(2
dasthaa bala bo0d ~~~ har keSi sahme kh0dash ra talabid ~~~ sahme har kes k resid ~~~ dagh taraz deLe maa bo0d ~~~ vali ...... n0bate man k reSid ~~~ sahme man yakh zade bo0d !!!!! sahme man chist maghar yek pasukh ~~~ pasukhe ye hasrat ~~~ sahme man kochak bo0d ~~~ ghade ang0shtanam ~~~ 0mge aan v0saat dasht ~~~ v0saaati ta tahe deLtangihaaa ~~~ shayad az vaSaaate aan bo0d k bi pashukh maand ~~~ .......

خدایا دستان پر از خواهشم را همراه با هزاران ارزو به سویت دراز می کنم تا شاید دلت برایم بسوزه و دستانم را بگیری نگاه کن که چگونه همه نگاهم می کنند حتی کودکانم دلشان برای اشکان سوخته ی من می سوزد من را در آغوش بکش تا از گرمای آغوشت آرام گیرم و تنها تو هستی که می توانی این آغوش سرد و بی روح را زندگی دهی
هر لحظه به سویت پرواز می کنم و امواجی که برای دور کردنم می فرستی پس می زنم و به سویت می آیم آری دارم نور مهربانیت را می بینم آماده باش که من رسیدم.....................
هر چقدر که از آغوشم دور می شوی این حباب های عا شقانه را همراه با آرزوی خوشبختی نثارت خواهم کرد
در شهر به به نامی افسانه کند مارا
بهر تو زعقل ودین بیگانه شدم اری
ترسم که غمت از جان بیگانه کندمارا
من میزده ی دوسم شایدکه خیال تو
امروز بیک ساغر مستانه کند مارا
چون شمع بتان گشتی پیش آی که تاخسرو
بر اتش روی تو پروانه کند مارا
دلم از یخ نیست
دلم از کوه نیست
دلم از گرمی عشق تو پر است
شعر از دوست عزیزم

به سراغ من اگر مي آييد،
پشت هيچستانم. پشت هيچستان جايي است.
پشت هيچستان رگ هاي هوا، پر قاصدهايي است
كه خبر مي آرند، از گل واشده دور ترين بوته خاك.
روي شن ها هم، نقش هاي سم اسبان سواران ظريفي
است كه صبح
به سر تپه معراج شقايق رفتند.
پشت هيچستان، چتر خواهش باز است.
تا نسيم عطشي در بن برگي بدود،
زنگ باران به صدا مي آيد.
آدم اينجا تنهاست
و در اين تنهايي، سايه ناروني تا ابديت جاري است.
به سراغ من اگر مي آييد،
نرم و آهسته بياييد، مبادا كه ترك بر دارد
يني نازك تنهايي من.
اینجاهزاران نامه ی نانوشته برای تو مرا صدا می زنند
اول کدام را برایت بنویسم؟ ان شعری که سرودم در ان شب بارانی وتو هرگز نشنیدی؟ان نامه خداحافظی برای خودکشی ان نامه عذر خواهی یا ان..........
معنا!من پس از سال ها زندگی نتوانستم ان را فراموش کنم همه چیز از همین اغاز شد. من عظمت هستی را می دیدم اما دلیلش را درک نمیکردم حس رفتن در من بود اما نه راه را می دانستم نه به پاهای خود اعتماد میکردم.
هر انسانی که به دنیا می اید برای یافتن گم شده ای می اید که رسالت اوست. من هم چیزی را گم کرده بودم که نمی دانستم چیست. بارها و بارها اتفاق می افتد که احساس می کردم او را دیده ام اما وقتی بهش می رسیدم سرابی بیش نبود.
اما هر بار چندی بیش نمی گذشت که دوباره همان احساس به سراغم می امد. بی تابم می کرد افسرده ام می ساخت. از اوارگی میان خویشتن های درونم میان داشتن و نداشتن ها خسته شده بودم.
نمی دانی چقدر سخت است که باشه اما نباشه !نمی دانی چقدر سخت است که فکر کنی در کنارته اما نباشه.
معنای خوب من!من تشنه ی یقین بودم. یقین به هر انچه که احساس می کردم و می اندیشیدم یقین به خودم به خدایی که چون سایه ای عظیم و مبهم بر تمام بودنم و زندگی ام گسترده شده بود بود ونبود!
عجیب بود من عشق را میفهمیدم ام عاشق را نمی شناختم و معشوق را در نمی یافتم و زمانی نیز این درد بزرگ را تجربه کردم که((عاشق باشی اما معشوق را نیابی و زمانی این رنج عظیم را که معوق باشی اما لیاقت عشق را در خود نیابی))
با تو بودن را بیش از بی تو ماندن دوست دارم![]()
تا که دستان پر از خواهش من را شاید
مهر او دریابد
بارها خوانده ام او را اما
او مرامیشنود؟
و میان همه ی هستی بی پایانش
او مرا می بیند؟
درجهانی که هزاران مه وخورشید ناچیزند
ذره راراهی هست؟
.........
بارش ابر سپید
تاری پنجره وهم مرا می شوید
کهکشانی به دل پنجره ام جای گرفت
وخدایی به دل کوچک من
قاصدی در راه است
وپیامی از نور
می توانی که بخوانی تو مرا
من تورا میشنوم می بینم
میل جاری شدن در خواندن تو
پاسخ ماست
رود با میل خودش جاری نیست
جذبه مهر فراخوانده زدریا
سبب جاری رود
دست خالی مرا نور اجابت پر کرد
چشم نمناک مرا
گریخ شوق![]()